X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1391
توسط: علیرضا

پروفسور حسابی

نوشتاری از شادروان پروفسور حسابی با عنوان «بازی روزگار

نوشتاری از شادروان پروفسور حسابی با عنوان «بازی روزگار»

þ بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری
مرا... و همة ما تنهاییم.

þ داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسان ها فنا می شوند، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

þ همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم، دوست بداریم.

þ انسان عاشقِ زیبایی نمی شود، بلکه آنچه عاشقش می شود، در نظرش زیباست!

þ انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است، دلی که می خندد و آشکار است.

þ همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد.

þ عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

þ دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد؛ پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم، تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

þ ‏‏اگر انسان ها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است، محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

þ عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

þ راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.

þ انسان چیست؟

شنبه: به دنیا می آید.

یکشنبه: راه می رود.

دوشنبه: عاشق می شود.

سه شنبه: شکست می خورد.

چهارشنبه: ازدواج می کند.

پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.

جمعه: می میرد. این راز نباید بیش از یکساعت نزد تو بماند.
نظرات (2)
در دل کویر
سه‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 15:30
سلام دوست عزیز در زمینه وبلاگ نویسی و مسابقه موفق باشید خوشحال میشم که به وب من هم بیاین و نظرتون رو بگید اگه با تبادل لینک موافقید من رو خبر کنید
منتظرتون هستم
یاعلی

dardelekavir.blogfa.com
امتیاز: 0 0
عاشق
سه‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 18:53
سلام.
خیلی قشنگ بود خیلی!!!
دمتون گرم
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد