X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1391
توسط: علیرضا

قضاوت های حضرت علی (2)

در زمان خلافت حضرت علی ( ع ) مردی کوهستانی با غلام خود به حج رفتند. در بین راه غلام مرتکب تقصیری شده و مولایش او را کتک زد. غلام برآشفته و به مولای خود گفت: تو مولای من نیستی بلکه من مولا و تو غلام من هستی. و پیوسته یکدیگر را تهدید می کردند تا قرار شد نزد امیرالمؤمنین بیایند.

هردو به نزد حضرت علی (ع) رفتند و مولای ضارب گفت:

این شخص غلام من است و خلافی کرده او را زدم و بدین سبب از اطاعت من سر بر تافته و مرا غلام خود میداند.

دیگری گفت:

به خدا سوگند دروغ می گوید و او غلام من میباشد و پدرم وی را به منظور راهنمایی و تعلیم مسایل حج با من فرستاده و او به مال من طمع کرده و مرا غلام خود میداند تا از این راه اموالم را تصرف کند.

امیرالمومنین به آنها فرمود:

بروید و امشب با هم صلح و سازش کنید و صبح نزد من بیایید.

چون صبح شد آمدند. حضرت به قنبر فرمود که دو سوراخ در دیوار مهیا کن.

صبح آن دونفر به همراه تعداد زیادی از مردم آمدند و هریک از مردم می گفتند که قضیه ای برای امیرالمؤمنین رخ داده که او نمی تواند آنرا حل کند.

حضرت پس از گرفتن اقرار مجدد از هر دو طرف به آنها گفت که سرتان را داخل سوراخ کنید و به قنبر گفت:

زود باش شمشیر رسول خدا برایم بیاور تا گردن غلام را بزنم. غلام از شنیدن این سخن بر خود لرزید و سر خود را بیرون کشید.

امیرالمؤمنین (ع) رو به غلام کرده و گفت:

مگر تو ادعا نمی کردی من غلام نیستم. گفت آری ولکن این مرد به من ستم نمود و من مرتکب چنین خطایی شدم!!

 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد